به گزارش خانه ملت، فرهاد شهرکی نماینده مردم زابل، زهک، هیرمند، نیمروز و هامون در مجلس شورای اسلامی طی یادداشتی، به تبیین نقش رژیم صهیونیستی و لابیهای حامی آن در ایالات متحده آمریکا در افزایش و کاهش احتمال درگیری با ایران؛ با اتکا به سند امنیت ملی آمریکا و «راهبرد دفاع ملی ایالات متحده پرداخت.
متن یادداشت این نماینده به شرح زیر است؛
خوانش متنمحور و تطبیقی «سند امنیت ملی آمریکا» (NSS) و «راهبرد دفاع ملی امریکا» (NDS) نشان میدهد ایالات متحده جنگ فراگیر و فرسایشی با جمهوری اسلامی ایران را هدف مطلوب خود نمیداند؛ اما همزمان اقدام نظامی محدود، دقیق و کوتاهمدت را بهعنوان ابزار سیاست خارجی عادیسازی کرده است. در این معماری، اسرائیل و لابیهای حامی آن در آمریکا نقش «شتابدهنده بحران» دارند: نه بهمعنای کنترل کامل سیاست واشنگتن، بلکه از طریق کاهش آستانه سیاسی اقدام سخت، قفلکردن مسیرهای تنشزدایی و افزایش ریسک تشدید ناخواسته. حاصل این برهمکنش، بالا رفتن احتمال درگیریهای محدود با ریسک سرریز منطقهای و در عین حال پایین ماندن احتمال جنگ تمامعیار است.
منطق کلان اسناد بالادستی آمریکا: پرهیز از جنگ بزرگ، حفظ توان ضربه در هر دو سند NSS و NDS، یک منطق مشترک برجسته است:
الف- کاهش تعهدات مستقیم نظامی در خاورمیانه و تمرکز راهبردی بر رقابت قدرتهای بزرگ
ب- حفظ خطوط قرمز منافع حیاتی (امنیت متحدان کلیدی، جان نیروهای آمریکایی، شریانهای انرژی و تجارت)
ج- آمادگی برای اقدام قاطع و سریع در صورت عبور از این خطوط
این ترکیب سیاستی بهروشنی میگوید: جنگ بزرگ مطلوب نیست، اما گزینه اقدام محدود—بهویژه هوایی/سایبری—در جعبهابزار سیاست باقی میماند.
جایگاه اسرائیل در محاسبات آمریکا
«منفعت حیاتی» و کاهش آستانه اقدام امنیت اسرائیل در اسناد راهبردی آمریکا جایگاه منفعت حیاتی دارد و این جایگاه، پیامدهای عملی مهمی دارد:
الف- هر بحرانی که بهصورت «تهدید وجودی» علیه اسرائیل قاببندی شود، آستانه سیاسی اقدام سخت در واشنگتن را پایین میآورد.
ب- همپوشانی اطلاعاتی–عملیاتی آمریکا و اسرائیل، امکان اجرای ضربات محدود و دقیق را افزایش میدهد.
ج- تعریف تهدید در سطح وجودی، گرایش به اقدام پیشدستانه را تقویت میکند حتی اگر هدف اعلامی آمریکا تغییر رژیم نباشد.
نکته فنی اینجاست که حتی بدون پذیرش «براندازی» بهعنوان سیاست رسمی آمریکا، همین سازوکارها میتوانند احتمال اقدام محدود را بالا ببرند.
از منظر تحلیلی باید میان دو سطح تفکیک کرد:
الف- سیاست اعلامی آمریکا در NSS/NDS: مهار، بازدارندگی، اقدام محدود برای دفاع از منافع حیاتی
ب- گرایشهای طیفی در گفتمان امنیتی اسرائیل و برخی محافل تندرو: تأکید بر تضعیف ساختاری، تغییر رفتار حداکثری و امید به فروپاشی داخلی
این گرایشها الزاماً سیاست رسمی واشنگتن نیستند؛ اما در بزنگاههای بحران میتوانند با فشار سیاسی–امنیتی، هزینه عدماقدام را بالا ببرند و مسیرهای تنشزدایی را تنگ کنند.
لابیهای حامی اسرائیل در آمریکا: سازوکار اثرگذاری، نه «تکعلت»
تحلیل علمی اقتضا میکند از روایتهای اغراقآمیز یا انکاری فاصله بگیریم. اثرگذاری لابیها عمدتاً از مسیرهای قابل مشاهده زیر است:
الف- کنگره و قانونگذاری: قطعنامهها، مشروطسازی توافقها، اجماعسازی حزبی و افزایش هزینه سیاسی مصالحه.
ب- چارچوبسازی تهدید: برجستهسازی روایت «فوریت و تهدید فوری» که گزینه سخت را مشروع جلوه میدهد.
ج- تثبیت حمایتهای امنیتی: استمرار کمکهای نظامی و همپوشانی پشتیبانیها.
با این حال، سیاست آمریکا محصول برهمنهی چند محرک است: رقابت قدرتهای بزرگ، اقتصاد و انرژی، افکار عمومی، هزینههای جنگ و ملاحظات انتخاباتی. بنابراین لابیها اثرگذارند اما کنترلکننده مطلق نیستند.
چرا «درگیری محدود» محتملتر از «جنگ فراگیر» است؟
سه عامل همزمان عمل میکند:
الف- محاسبه هزینه–فایده آمریکا: جنگ بزرگ پرهزینه و مغایر تمرکز راهبردی است.
ب- امنیت اسرائیل بهمثابه منفعت حیاتی: بحرانهای دوجانبه آستانه اقدام را پایین میآورد.
ج- سیاست داخلی آمریکا و لابیگری: مسیرهای تنشزدایی را پرهزینه و گزینه سخت را عادی میکند.
نتیجه عملی: اقدامات محدود، کوتاهمدت و دقیق با هدف بازدارندگی یا ایجاد اهرم مذاکره—اما با ریسک تشدید ناخواسته.
ریسک اصلی: لغزش ناخواسته به جنگ منطقهای
هیچیک از بازیگران اصلی خواهان جنگ فراگیر نیستند؛ با این حال، چرخه اقدام–تلافی، خطای محاسباتی و تراکم بازیگران نیابتی میتواند بحران محدود را به سرریز منطقهای تبدیل کند. این ریسک زمانی افزایش مییابد که:
الف- زبان رسمی از «بازدارندگی» به «اقدام پیشدستانه» تغییر کند.
ب- جابهجایی داراییهای راهبردی شدت بگیرد؛
ج- کانالهای میانجیگری منطقهای تضعیف شوند؛
د- فضای قانونگذاری آمریکا بهسمت الزام اقدام سخت برود.
جمعبندی سیاستی برای افکار عمومی و تصمیمسازان:
الف- جنگ تمامعیار با ایران کماحتمال است و با منطق اسناد امنیتی آمریکا همخوانی ندارد.
ب- اقدام نظامی محدود محتمل است؛ نه بهعنوان هدف، بلکه بهعنوان ابزار.
ج- اسرائیل و لابیهای حامی آن میتوانند با کاهش آستانه سیاسی و قفلکردن مسیرهای تنشزدایی، احتمال این اقدامات محدود را افزایش دهند.
د- بزرگترین تهدید، تشدید ناخواسته است؛ جایی که بحران محدود میتواند به جنگ منطقهای سرریز شود.
نتیجه راهبردی:
کاهش ریسک جنگ، بیش از هر چیز در مدیریت ادراکها، حفظ کانالهای دیپلماتیک، بازدارندگی هوشمند و پرهیز از افتادن در دام سناریوهای تحریکآمیز نهفته است—سناریوهایی که بیشترین سود را برای بیثباتسازی منطقه و کمترین سود را برای امنیت و رفاه ملتها به همراه دارند./
پایان پیام


نظر شما